تبليغاتX
خاتون - برگي از دفتر عشق (3)











خاتون

برگي از دفتر عشق (3)


سال 1382 تازه با کامپیوتر بطور جدی آشنا شدم. تا اون موقع فقط تو دانشگاه اونم واسه اینکه مثلاً واحد کامپیوتر داشتیم یه ترم با کامپیوتر فقط کیوبیسیک کار کردیم و آخر سر هم نفهمیدیم خارج از چهارچوب دانشگاه این برنامه به چه دردی می­خوره و اصلاً چه لزومی داشت که ماهایی که رشته­ی کامپیوتر نبودیم با یه همچین برنامه‌ایی آشنا بشیم؟

اون موقع هنوز هفت گانه­های ICDL تو محدوده­ایی که ما زندگی می­کنیم مثل آب خوردن حیاتی نبود و می­شد بدون اونا هم زندگی کرد و اصلاً آب تو دلت هم تکون نمی­خورد

تا اون سال بطور جدی گذرم به کامپیوتر و کارای کامپیوتری نخورده بود و معمولاً اگه کاری داشتم، میدادم بیرون انجام بدن. اما اون سال خودمون کامپیوتر خریدیم و تصمیم گرفتم با این نرم افزارهای جورواجور دست و پنجه نرم کنم و این جوری شد که مهر ماه همون سال با دنیای نت هم آشنا شدم

اوائل آشنایی هر کسی با دنیای نت شاید فرق داشته باشه و یا شایدم نداشته باشه. نمی‌دونم. اما مطمئناً هر کی با دنیای نت آشنا شد معمولاً از چت روم‌ها هم بی­خبر نيست و یه خرده اطلاع داره که دنیا دست کیه! اما من هنوز نمی­دونستم دنیای نت دست کیه و باید از یکی دو نفر می­پرسیدم. واسه همین هم یه سری به این چت روم‌ها زدم و این جوری شد که اواخر مهرماه 1382 سر و كله‌ي من توی دنیای نت هم پيدا شد

نمی­دونم از شانس خوب من بود یا اینکه خدا دوسم داشت که همون اوائل، کاری کرد که شناخت خوبی از این دنیا داشته باشم و خیلی زود ماهیتش برام مشخص بشه و بی­خودی وقتمو تو چت روم‌ها تلف نکنم

راستی؟
اصلاً به قسمت و شانس اعتقاد دارین یا نه؟ چقدر فکر می­کنین پیدا کردن یه دوست خوب اونم توي دنیای نت در اختیار خودتونه و چقدر شانس رو دخیل می­دونین؟ حتی تو دنیای خارج از نت، هیچ فرقی نمی­کنه. موضوع همون مسئله­ی قرارگیری یه آدم تو مسیر زندگیه

من فکر می­کنم شانس در این مورد امتیازش بیشتر از اختیار آدمه. واسه قرارگیری یه دوست خوب تو مسیر زندگی؛ شانس حرف اول رو می­زنه اما واسه نگهداشتنش، اختیار خودت حرف اول رو می­زنه و دیگه به شانس ربطی نداره. البته این نظر منه و نمی­دونم شما چقدر باهاش موافقین

تقریباً 24 سال بود که فقط دنیای خودمو داشتم. افکار خودمو، ایده­های خودمو و هر چی رو که دیده بودم یا هر چی رو که خونده بودم و فکر می­کردم درسته انجام می­دادم. هیچ کس نبود که عقیده­ایی برخلاف نظر من داشته باشه

من توی یه مجموعه­ی همگن بزرگ شده بودم. ناهمگنی نبود. چرا، تا اون سن و سال برام بوجود نیومده بود. کسی ازم دلیل یه کاری رو نپرسیده بود و من فکر می­کردم همه چی درسته و هیچ مشکلی هم نیست و دنیا داره به روال عادی خودش پیش می‌ره

تا اینکه وارد دنیای نت شدم

ادامه دارد ...

 

+نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387 توسط خاتون |
Free counter and web stats